مقایسه ایران سیاسی استان قم تروریستی

مقایسه: ایران سیاسی استان قم تروریستی عملیات تروریستی اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار حوادث سناریوی قتل پدر با کمک نامادری

سعید هنگامی که که 17 سال داشت پدرش را در خانه‌شان کشت و هنگام انتقال جنازه با خودروی پدرش، پشت فرمان به خوابی عمیق

سناریوی قتل پدر با کمک نامادری

سناریوی قتل پدر با کمک نامادری

عبارات مهم : بیدار

سعید هنگامی که که 17 سال داشت پدرش را در منزل ارزش کشت و هنگام انتقال جنازه با خودروی پدرش، پشت فرمان به خوابی عمیق

رفت. او حالا چهار سال است که در کانون اصلاح و تربیت در آرزوی آخر کابوسی است که خودش رقم زده است.

سعید که پیشتر به قصاص محکوم شده است بود، با کمک قانون مجازات اسلامی تازه که امتیازی خاص جهت محکومان زیر 18 سال قائل شده، بار دیگرپای میز محاکمه ایستاد.

سناریوی قتل پدر با کمک نامادری

او که حالا 21 ساله است و در زندگی اش روزنه امیدی به رهایی از قصاص پیدا کرده، می گوید تحت تاثیر حرف های نامادری اش دست به این قتل زده و بسیار پشیمان هست. او آرزو دارد همه این چهار سال یک کابوس باشد، خواب تلخی که از آن بیدار شود و دوباره پدرش را کنار خود ببیند.

گفت وگوی اختصاصی تپش با این متهم را می خوانید:

سعید هنگامی که که 17 سال داشت پدرش را در خانه‌شان کشت و هنگام انتقال جنازه با خودروی پدرش، پشت فرمان به خوابی عمیق

چقدر درس خوانده ای؟

وقتی بازداشت شدم سال سوم دبیرستان بودم، ولی دراین چهار سالی که در کانون اصلاح و تربیت هستم دیپلم گرفتم. حالا هم قصد دارم در دانشگاه شرکت کنم و فوق دیپلم بگیرم.

در کانون چه کار می کنی؟

در کلاس های قرآنی شرکت کرده ام و نگاهم به زندگی عوض کردن کرده است.

سناریوی قتل پدر با کمک نامادری

در این مدت کسی به ملاقاتت آمده؟

نه. پدر بزرگ و مادربزرگم به حکم قصاص اصرار دارند. نامادری ام که با وثیقه آزاد است حتی یک بار هم به ملاقاتم نیامده. ولی هر چند ماه یک بار یکی از دوستانم به ملاقاتم می آید. دیدن او خوشحالم می کند.

سعید هنگامی که که 17 سال داشت پدرش را در خانه‌شان کشت و هنگام انتقال جنازه با خودروی پدرش، پشت فرمان به خوابی عمیق

رابطه ات با پدرت چطور بود؟

پدرم پیمانکار شرکت برق بود. من را دوست داشت و هر چه می خواستم برایم فراهم می کرد. او 40 ساله بود که به دست من کشته شد. ولی در واقع من تحت تاثیر حرف های نامادری ام خام شدم و تصمیم به قتل پدرم گرفتم.

چند ساله بودی که پدر و مادرت از هم جدا شدند؟

سناریوی قتل پدر با کمک نامادری

یک و نیم ساله بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند. در آن سال ها با مادربزرگم زندگی می کردم. هنگامی که هفت سال داشتم پدرم با نامادری ام ازدواج کرد.

رابطه ات با نامادری ات چطور بود؟

من رابطه خوبی با او داشتم. هنگامی که خواهر و برادرناتنی ام به دنیا آمدند، رابطه ما بهتر شد.

خواهر و برادر ناتنی ات چند سال دارند؟

خواهرم شش سال دارد و برادرم 13 ساله هست. در این مدت حتی یک بار هم آنها را ندیده ام.

چرا پدرت را کشتی؟

پدرم و نامادری ام رابطه خوبی با هم نداشتند. نامادری ام مدام از پدرم بدگویی می کرد. او می گفت اگر پدرم نباشد ما زندگی خوبی کنار هم داریم. من تحت تاثیر حرف های نامادری ام قرار گرفتم و بچگی کردم.

نامادری ات چه حرف هایی می زد؟

نامادری ام می گفت بداخلاقی های پدرم تمامی ندارد. اگر او را بکشم خودش ولی قهری دو فرزندش می شود و رضایت می دهد. او قول داده بود هر طور شده است رضایت پدربزرگ و مادر بزرگم را جلب می کند. او از من خواسته بود بعد از قتل پدرم، اثر انگشت او را بگیرم تا بتواند اموال پدرم را به نام خودش کند.

از ماجرای قتل بگو.

پنجم مرداد سال 92 بود که بار دیگر پدرم و نامادری ام با هم درگیر شدند. نامادری ام قهر کرد و همراه دختر و پسرش به منزل مادرش رفت. آن روز بشدت سردرد داشتم و از دعواهای همیشگی آنها خسته شده است بودم و مدام به حرف های نامادری ام فکر می کردم. پدرم عصر هنگامی که از محل کارش به منزل برگشت خواهر و برادرناتنی ام را هم با خود به منزل آورد. ولی نامادری ام حاضر نشده بود به منزل برگردد. همان روز بود تصمیم گرفتم نقشه ای که نامادری ام کشیده بود را عملی کنم. تعداد زیادی قرص خواب آور داخل خورشت ریختم تا پدرم و خواهر و برادرم غذای مسموم را بخورند.

نترسیدی بلایی سر خواهر و برادر ناتنی ات بیاید؟

من آن وقت فرزند بودم. اصلا به این عنوان فکر نکرده بودم.

بعد از خوردن غذای مسموم چه اتفاقی افتاد؟

آنها همگی به خواب رفتند. من با دوستم تماس گرفتم و از او جهت قتل کمک خواستم، ولی به کمکم نیامد. به همین خاطر تنهایی بالای سر پدرم رفتم و به صورتش گاز اشک آور پاشیدم. او بیدار شد، ولی چشم هایش جایی را نمی دید. همان موقع با میله آهنی پنج ضربه به سرش زدم و او را با طناب رخت خفه کردم.

خواهر و برادرناتنی ات بیدار نشدند؟

نه. آنها در اتاق خودشان خواب بودند.

گاز اشک آور و قرص را از کجا تهیه کرده بودی؟

نامادری ام چند ماه قبل از این ماجرا به من پول داده بود تا قرص و گاز اشک آور را تهیه کنم. ما حتی یک بار قبل از این ماجرا هم در غذای پدرم قرص ریختیم، ولی پدرم آن شب غذایش را نخورد.

بعد از قتل چه کار کردی؟

طبق دستوری که نامادری ام به من داده بود در هفت صفحه از یک دفترچه اثر انگشت پدرم را گرفتم و دفترچه را روی میز گذاشتم. می خواستم جنازه را در صندوق عقب زانتیای پدرم جاسازی کنم، ولی نشد. به همین خاطر تا ساعت سه نیمه شب جنازه را در حیاط منزل نگه داشتم. هنگامی که مطمئن شدم همسایه ها خواب هستند جنازه را در صندوق عقب ماشین گذاشتم. دنبال جای مناسبی می گشتم تا جنازه را رها کنم، ولی جای مناسبی پیدا نکردم.

گواهینامه داشتی که پشت فرمان نشستی؟

نه گواهینامه نداشتم، ولی رانندگی بلد بودم.

چطور دستگیر شدی؟

از حدود ساعت سه نیمه شب تا ساعت 11ظهر در خیابان ها سرگردان بودم تا این که ماشین پدرم خراب شد. دستپاچه شده است بودم و نمی دانستم چکار کنم. می ترسیدم از ماشین پیاده شوم یا جهت تعمیر از کسی کمک بگیرم، هرگز پلیس سر برسد. به همین خاطر ماشین پدرم را به نمایندگی ماشین بردم و پشت فرمان منتظر ماندم تا کار تعمیر تمام شود. ولی چون تمام شب را بیدار مانده بودم، خوابم برد. من از صدای همهمه کارگران نمایندگی خودرو، بیدار شدم. آنها جنازه پدرم را در صندوق عقب ماشین دیده بودند. همانجا بود که با پلیس تماس گرفتند و دستگیر شدم.

آن وقت اعتیاد داشتی؟

نامادری ام قبل از این که با پدرم ازدواج کند شیشه مصرف می کرد، ولی بعد از ازدواج مواد را ترک کرده بود. از هنگامی که اختلاف های پدر و نامادری ام زیاد شده است بود، او گاهی اوقات در غیاب پدرم شیشه می کشید و به من هم تعارف می کرد.

اما نامادری ات ادعا می کند هرگز معتاد نبوده است؟

او دروغ می گوید. در دادگاه هم گفت با پدرم هیچ اختلافی نداشته. ولی در واقع من به خاطر او و وعده و وعیدهایش دست به چنین کاری زدم.

درباره حرف های نامادری ات با پدربزرگ و مادربزرگت صحبت نکرده بودی؟

نه. نامادری ام با حرف هایش در مغز و روحم رخنه کرده بود. من اسیر حرف های او شده است بودم و فکر می کردم با فوت پدرم زندگی خوبی در انتظار ماست.

چرا از همان ابتدا حقیقت را نگفتی؟

(سکوت).

به نظر می رسد، در زندان حرف هایت عوض شد؟

فکر می کردم نامادری ام کمکم می کند.

وقتی به قصاص محکوم شدی چه حالی داشتی؟

وقتی در دادگاه پدربزرگ و مادربزرگم برایم قصاص درخواست کردند حتی نتوانستم در چشم هایشان نگاه کنم. من شرمنده آنها بودم. هنگامی که به خاطر قانون تازه حکم قصاصم شکسته و قرار شد دوباره محاکمه شوم، انگار روزنه امیدی در زندگی ام پیدا شد. اگر چه حالا هیچ کسی را در این دنیا ندارم، ولی اگر زنده بمانم و قصاص نشوم، می خواهم جور دیگری زندگی کنم.

آن وقت می دانستی مجازات کسی که دست به قتل بزند، چیست؟

من آن موقع فقط 17 سال داشتم. زیاد اهل کتاب خواندن نبودم. فکر می کردم در قتل های خانوادگی مجازات قاتل، فقط زندان هست. ولی در کانون زیاد با قانون آشنا شدم. شاید اگر اطلاعات حالا را داشتم هیچ وقت خام حرف های نامادری ام نمی شدم. من واقعا از این که پدرم را کشته ام، پشیمانم. او پدر بدی نبود. هر لحظه حمایتم می کرد. شب ها در کانون زیاد به این عنوان فکر می کنم. هر شب موقع خواب آرزو می کنم همه این چهار سال یک کابوس باشد. صبح بیدار شوم و پدرم را کنارم ببینم.

واژه های کلیدی: بیدار | زندگی | ماشین | خواهر و برادر | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs